جنگیدن، تنها راه رضایت داشتن است؟

گاهی که تو زندگی از خودم ناراضی بودم یا حتی از خودم متنفر شده بودم، علتش رو در اطرافم و در جبر جغرافیایی/فیزیکی و … دنبال میکردم. اینطوری حداقل من مقصر نبودم و خیالم راحت بود. ولی به چه قیمتی خیالم راحت بود؟ در نهایت چه میماند؟ و در نهایت چه میشد؟


هشدار: این مطلب درباره زندگی شخصی وبلاگ نویس است و صرفا هدف آن آرشیو کردن زندگی وبلاگ نویس است و کاربرد دیگری ندارد و ممکن است برای خواننده هیچ نتیجه و عایدی نداشته باشد.


جنگیدن، تنها راه رضایت داشتن است! به نظر میاد تنها راه داشتن چیزی، جنگیدن است (اگر آقازاده و این چیزها نباشید البته!) و معنا در جنگیدن است که نمود پیدا میکند. یعنی شما وقتی به گذشته زندگیتون نگاه میکنین، هرجا که جنگیدین برای چیزی و بهش رسیدین با احتمال زیادی اون چیز برای شما ارزشمندی بالایی داره. چون ارزان به دست نیامده و اگر برای چیزی جنگیده باشیم ولی بهش نرسیده باشیم، بازهم اگر چه تلخی زیادی درش وجود داره و این تلخی قابل انکار نیست، ولی حداقلش اینه که اگر بگیم من همه آنچه که داشتم و نداشتم رو برای اون چیز گذاشتم ولی نشد، به خودمون دروغ نگفتیم و احتمالا این تنها دلگرمی و مرهم ما برای اون درده! ولی وای به حال زمانی که میگیم نجنگیدم و نشد! بدترین نوع حسرت در زندگی از دید من با توجه به گذشته خودم این حسرت و این درده. من تو زندگی گذشته ام از این مدل حسرت ها و دردها میبینم ولی خب باید گذر کرد و حداقل از لحظه ای که آگاه میشیم، دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکنیم.


بازدیدها: 9

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *